تبليغاتX
اتفاقاته پشت پرده دانشگاه آزاد قشم
سلام به همه ی اون کسایی که وقت گذاشتن و اومدن اینجا.

چند روز پیش خیلی دلم گرفته بود بر خلاف عادتم تنهایی رفتم کنار دریا تو عمرم اینحور دریا رفتنا خیلی کم اتفاق افتاده.

حدود ۲ ساعت روی یک تکه سنگ محکم نشسته بودم جالب اینجاست که به هیچ وجه متوجه گذر زمان نشدم.چون زیادی احساسم وعقلم داشتن با هم کلنجار میرفتن.

از یه طرف دلتنگ عزیزترین انسان زندگیم بودم...نه اشتباه نکنین من همیشه خانوادم وعزیزترین انسان زندگیمو از هم جدا میکنم بعدش میزان دوست داشتنو میسنجم.

این چند وقته مریضیه سختی گرفته بودموچند روزی رو توی بیمارستان سر کردم خیلی نشد فکر کرد چون مامان عزیزم و بابا جونم۲۴ ساعته پیشم بودن.خدا عمرشون بده سنگ تموم گذاشتن.خیلی درد داشتم.

نمیدونم تا حالا معنی واقعی دوست داشتنو درک کردین یا نه ولی من کم کم دارم به این مرحله میرسم هم با احساسم هم با عقلم دارم این موضوع رو درک میکنم.

 

به دوستای خوب و بدم فکر میکنم به اونایی که در اوج سادگی دارن خودشونو نابود میکنن.

به دوستی که از وقتی تو عشق شکست خورده سادگی رو با عقل امیخته و خیلی تو کارش موفقه .خیلی خیلی دوسش دارم و تا حالا تو عمرم همچین دوستی رو تجربه نکرده بودم.

به دوستی که به خاطر یه دختر در حق یکی از بهترین دوستاش نامردی میکنه.

به دوستی که وقتی تو عشق نا معقولش شکست میخوره میره سراغ تریاک.

به دوستی که تعادل روحی نداشت .

به اونی که خوب حرف میزد ولی دریغ از عمل.

 

به این که مامانم چقدر به خاطر کارای بد من ناراحت شده واینکه وجودمون به هم وابستس.

به وضعیت مالی خانوادم و ارزوهایی که تو اینده دارم.

به این وبلاگی که در مورد دانشگاه ساختم و حسی که خیلی باعث کنجکاویم میشه.

به خانوم محترمی که اونم یه وبلاگ داره.در نهایت اون تکلیف خودشو مشخص نکرد که کدوم طرفیه.

به قول یکی از دوستای خودش خیلی خصوصیات پسرا رو به ارث برده.

به پسر داییم که مثل کک به من چسپیده و مجبورم میکنه رد تماس بدم.

به داداشم که امشب با اسرار پیشم خوابید.

خیلی وقتا به فکرم میرسه که این وبلاگو حذف کنم و خیال همه رو راحت کنم.

 

به اقای زارعی تو اموزش که طلای دوم ما تو رشته خایه مالی تو المپیکو برای جمهوری اسلامی  به ارمغان اورده.

 به بالا رفتن قیمت  خونه تو قشم و دو دلی در مورد خونه گرفتن یا خوابگاه رفتن و یا رفت و امد.

به عزیز ترین کسم که وقتی میشنوه من مریضم برام گریه میکنه نماز حاجت میخونه و یه  روز روزه میگیره.

بعضی مواقع که خونه تنهام داد میزنم کجایی تا دورت بگردم.

به خودم که یه دایره کشیدم دور خودمو به هیچکس اجازه عبور از این دایره رو نمیدم.ولی اگه کسی از این دایره عبور کنه حاضرم جونمم براش بدم.

و به خیلی چیزای دیگه که اخرش چند قطره اشک از چشام بیرون اومد و دلم خالی شد.

بعدشم رفتم خونم بدون شام خوردن خوابیدم.

ممنونم که به درد دلم گوش کردین.

بهتون پیشنهاد میکنمهر وقت ذلتون گرفت برین لب دریا چون دریا خیلی خوب بلده درد دل ادما رو گوش کنه.

  انشاالله یه دلی داشته باشیم به وسعت دریا

 

خداحافظ

+ نوشته شده توسط mr.x and mis.x در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 3:31 |
<<